از ژرفنای تاریکی به سوی روشنی گام می نهی.
چونان تیغ زرین آفتاب بر جنگل خفاشان خفته در سیاهی می تابی.
می تابی و در گستره پاک آسمان، سرود رهایی سر می دهی.
پور آزاده ئ شیر دره پنجشیر، سردار خراسان. بزرگ
می آیی و پیشاپیش، مرگ و نیستی را در زیر گام
هایت نهاده ای و پرچم آزادگی و جاودانگی بر
افراشته ای.!
جامه و دستارت، بوی و نشان از پاکی جامه پدرانت دارد.
و...چهره ات...!.
چه فرخ نشان است این چهره ای که در آن اندوه
پنهان یک مرد و نرمی و پاکی و بی گناهی
کودکانه به هم آمیخته است ...!
آمیزه ای که آدمی راشگفت زده می کند.
در نگاه آشوبناکت، اخگری ست که از گذشته تابناک سرزمین خراسان نشان دارد.
نشانگر روزگاری ست که در سمنگان، تهمینه ی دل
ناگران، مهره پدر را بر بازویت می بندد و مهر مهر
را با بوسه ای بر گونه ات می نهد و به خدا می سپاردت
آی فرزند، بدان که تو را مادران بسیارند در جای
جای سرزمین ایران ویج که در سکوت، دست ها
بر آسمان برافراشته، برای ماندگاری و پیروزی
ات، یزدان آفریننده ئ راستی و نیکی را نیایش
می کنند تا تو را از این گریوه تاریک برهاند و به
روشنی و شادی و پیروزی، پیوند دهد.
و....
من،
یکی از همان مادرانم
چهارشنبه هفدهم شهریور ۱۴۰۰ خورشیدی