زندگینامه فرهاد ارژنگی
متولد 15 بهمن 1317،تهران،نوازنده،نقاش
پدر فرهاد، استاد "رسام ارژنگی"، نقاش و معلم ممتاز در دورهی پهلوی اول بود که آثارش، با پیروی از مکتبهای اروپایی و با تاثیر پذیری از دیدگاه و شخصیت هنری ویژه «رسام» ، دارای مضامینی عاشقانه، طبیعت دوستانه و البته بسیار وطن پرستانه و ملی گرایانه است. تعداد قابل توجهی از آثار او هنوز نزد فرزندان ایشان نگهداری میشوند، و اینها به جز تابلوهایی است که در مجموعههای خصوصی داخل و خارج از کشور وجود دارند و کسی را به آنها دسترسی نیست. علاقهی فرهاد به موسیقی، مثل اکثر نوابغ زودرس، از همان کودکی، جلوه کرد. پدر، با حساسیت هنرمندانهی خود، حدود وسیع این استعداد را دریافت و زمینهی رشد صحیح آن را فراهم آورد. هر چند که وی با مانعی درونی نیز مواجه بود؛ و آن تداعی دردناکی بود که هنر موسیقی در این خانواده برجای نهاده بود. خاطرهی جوانمرگی برادری بزرگتر، نخستین پسر رسام ارژنگی، "بهزاد"، که ویولون مینواخت و در رشته مهندسی راه و ساختمان درس میخواند، و موسیقی، بهخصوص صدای ویولون، روح و روان پدر و مادر داغ دیده را آشفته میکرد. از همین رو بود که ساز دست فرهاد، یک ویولون کوچک، به دست مادر شکسته شد و این بیتابی مادر به حدی بود که حتی تاب شنیدن صدای موسیقی از بلند گوی رادیو را هم نداشت. به هر صورت، عشق فرهاد کوچک به موسیقی، موقعیت یگانهی او به عنوان دُردانهی خانواده و علاقهی بیحد و حصر پدرش به این پسر خردسال که استعدادهای بیچون و چرایی از خود نشان میداد، وضعیت را به نفع موسیقی تغییر دارد. تار، جای ویولون را گرفت، مدت کوتاهی عمویش او را در یادگیری اصول آغازین نوازندگی یاری کرد. بالاخره فرهاد، در هفت سالگی به کلاس استاد شهنازی رفت و شاید کم سنترین شاگرد او، طی دورهی هفتاد سالهی تعلیم تار در آن مکتب بوده است. فرهاد این اقبال را داشت که از همان آغاز راه، زیر نظر معلمی ممتاز، با تکنیک صحیح و مطالب عالی، با روشی فاخر و برازنده، موسیقی بیاموزد و استعدادش، رشدی مطلوب یابد. فرهاد کوچک، طی سالیان متمادی ردیفهای کلاسیک تار (روایت میرزا حسینقلی و روایت شهنازی) را با نظم و دقت آموخت. فرهاد پس از اتمام دبستان به دارالفنون رفت و در این مدت او علاوه بر موسیقی در رشته های نقاشی و شعر نیز پیشرفت های قابل ملاحظه ای داشت.در جشن های دبیرستان او رهبر ارکستر مدرسه اش بود. خواهرش هما میگوید: برادرم، کم کم به کتب فلسفه علاقمند شد و ساعات فراغتش را مطالعه می کرد. از دوستان، گردش و تفریح بیشتر دوری می کرد و بهترین دوستانش کتاب و تابلو و رنگ و پرده های ساز و مضراب تار او بودند. وقتی دیپلمش را در رشته ی طبیعی گرفت در رشته ی موسیقی هم برای خود استاد کوچکی شده بود. به تفریحات معمول جوانی هم چندان اعتنایی نداشت و بیشتر اهل مطالعه، درونگرایی و کار در خلوت و گردش در طبیعت بود با شعر و ادبیات انسی بسیار داشت، و به ویژه، در همان آغاز جوانی به مولانا و عوالم او جذب شده بود، با خطی خوش مینوشت، بسیار خوب نقاشی میکرد و تابلوهایی که از او باقی مانده، سوژههایی ساده و زیبا را با قلمی پرکار، و رنگهایی زنده و درخشان، نشان میدهد. تعدادی از آنها، پرترهی موسیقیدانان بزرگ کلاسیک غرب است؛ و برخی دیگر، مناظر طبیعت و جلوههای تاریخی از ایران زمین هستند. وی طی ۱۵ سال تمرین و نواختن تار به چنان پیشرفتی رسید که هنگامی که موسی خان معروفی از آکادمی موزیک ایران بازنشسته شد و برای جایگزینی ایشان مسابقهای ترتیب دادند، فرهاد ارژنگی برنده این آزمون دشوار شد و در ۲۰ سالگی به عنوان استادیار در هنرستان عالی موسیقی به آموزش هنرجویان پرداخت. فرهاد، چندی بعد به درخواست اداره هنرهای زیبا در تلویزیون که تازه آغاز به کار کرده بود، تار نواخت. او در طی سه سال و اندی همکاری با اداره کل هنرهای زیبا، به همراه گروه هنرمندان آن اداره به کشورهای همسایه (ترکیه، پاکستان و افغانستان) سفر کرد و در شهرهای استانبول، پیشاور، راولپندی، آنکارا، کابل و کراچی و لاهور، گاه با ارکستر و گاه به تنهایی، هنر نمایی داشت. او در این سفرها، نه یک بازدید کننده عادی، بلکه پژوهشگری کنجکاو بود، و موسیقی ایرانی را محدود به معیارهای زمانهی خود نمیدانست و به دنبال ریشههای قدیمیتر از عصر حاضر بود. در یکی از این سفرها، "رباب" را از افغانستان به ایران آورد و صدای این ساز قدیمی که در اشعار کلاسیک و شعرای متقدم، بارها از آن یاد شده، بار دیگر در ایران طنین انداز شد. او در عین حال در دانشکده علوم با فورمول های شیمی سرگرم بود، ساعت ها در آزمایشگاه داروهای گوناگون را با هم می آمیخت و در لوله های آزمایش، خواص آن ها را با یگدگر مقایسه می کرد. فرهاد ارژنگی ، آورندهٔ قانون به موسیقی ایران است.
وی در سال ۱۳۴۰ هجری شمسی وفات کرد. در تاریخ یکشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۰ در فرهنگسرای ارسباران ۵۰ سال پس از درگذشت او، یادروز وی برگزار شد و از کتاب «نقش فرهاد» که در بردارنده آثار نتنویسیشده اوست، رونمایی شد.
هوشنگ ظریف: «فرهاد ارژنگی بسیار پرتکنیک و بااحساس ساز میزد و اگر ایشان بود، بهترین نوازنده تار بود.» میلاد کیایی سنتور نواز جوان و پر آوازه در ان روزها که بینندهی کنسرت او در تالار فرهنگ (جنب تالار وحدت کنونی) بوده تعریف میکند: "ارژنگی در آن سالها، نوازندهای بود با تکنیک بسیار بالا و جاذبهای قوی، بسیار خوش چهره و محبوب، با غروری استوار، و با شخصیتی بارز که توجه همگان را به سویش جلب میکرد." استاد رحیم معینی کرمانشاهی، با حافظهای درخشان، از پس پنجاه سال، با تحسین و دریغ، میگوید: "او در کار خود از بهترینها بود. در کارش خداوندگاری بود. و اگر مانده بود، از بزرگترینها میشد."