ای هنر مندِ ز بده ارژنگی .... باز گو، باز از چه دلتنگی ؟
دستت آلوده گرچه با رنگ است خود ولی مرد ِ پاک و بی رنگی
نادرت ، حمله کرده اندر جنگ تو چرا با رقیب در جنگی ؟
آنکه همچون درخت پر بار است چه عجب گر کسش زند سنگی
هر که خدمت کند به کشورِ جم به خیانت نخواند آهنگی ..
نفروشد وطن به بیگانه... نخورد مال ِ کس به نیرنگی
بینوا گردد او به ملک کیان باشدش گر هزار فرهنگی
پیروی کن ز عارفِ دلخون تا نگیرد به دا منت رنگی