سروده‌اي از هما ارژنگي به مناسبت صدور فرمان مشروطه

«ستارخان»، سردار ملي و نماد پايداري ايران

 

ستار‌خان از سرداران جنبش مشروطه‌خواهی است که برای پیروزی مشروطه در تبریز جانفشانی‌ها کرده است.
او در درستی، هوش، شجاعت، مهارت در روش‌های جنگ، ایمان و میهن‌دوستی پرآوازه است. ستارخان برای یازده ماه رهبری مجاهدین تبریز و ارامنه و قفقازی‌ها را در دست داشت و پایداری طاقت‌فرسای مردم تبریز در برابر سی و پنج تا چهل هزار سپاهي دولتي، با راهنمایی و هدایت وی انجام گرفت. در پایان کار محاصره تبریز به‌دست نیروهای دولتی، نیروهای روس با هماهنگی انگلیسی‌ها به تبریز آمدند و راه جلفا گشوده شد. با این‌همه‌ ستارخان سر کُرنش در برابر روس‌ها فرود نیاورد و در سال  1288خورشیدی با همراهانش به کنسولگری عثمانی پناهنده شد. وی هنگامي كه «باختیانف» کنسول روس، می‌خواست پرچم روسيه را بر سَردرِ خانه‌ي ستارخان بزند و او را در زینهار دولت روس قرار دهد، گفت:  «من می‌خواهم که هفت دولت زیر بیرق دولت ایران بیایند، من زیر بیرق بیگانه نمی‌روم».

 

«ستارخان»، «سردار ملي»
ماه امرداد است و گاه سر فرازیست
هنگام جانبازی و مرگ ترک‌تازیست
تبریز آن دشمن‌ستیزِ پهلوان خیز
اندر حصار ديرپاي شاه خونريز
خود کامه‌ای از دودمان و ایل قاجار
خودکامگی‌هایش برون از مرز هَنجار
با جنبش مشروطه‌خواهی می‌ستیزد
مجلس به‌دست دشمنان ویرانه گشته
ایران‌سرا منزلگه بیگانه گشته
بر جای شیر شِرزه و عدل مظفر
کفتار و روباه دغل هم‌خانه گشته
آزادگان از توده‌های پاک ایران
تبریزی و قفقازی و اَرمن چو شیران
این جنبش آزاده‌خواهی را نگهبان
چندیست این شهر شجاعان در حصار است
«ستار خان»  آن جان به کف فرزند ایران
چون مرد میدان گرم کار و کار‌زار است
«باقر» کنار زبده یاران در «خیابان»
آماده‌ي سربازی و دشمن  شکار است
چنگال قحطی همچو گرگی آدمی‌خوار
کم کم   گلوی مردمان را می‌فشارد
خودخواهی و نابخردی‌ها بهر مردم
هر دم بلا و ناروایی تازه دارد
در جست‌وجوی چاره سردار مجاهد
تن می‌دهد بر آشتی با شاه قاجار
از بهر نان و غله و آذوقه‌ي شهر
دست مَودت می‌دهد با وی  به‌ناچار
چون راه جلفا بار دیگر می‌گشاید
آید ز ره فوج قشون خرس و کفتار
ستار می‌کوبد به‌سر کای وای بر ما
من داده بودم شاه را صد گونه هشدار!
اینک به کوی مهربانی‌ها صفا نیست
در کوچه‌ها جز بانگ بیگانه صدا نیست
یک چهره‌ي خوب و نجیب و آشنا نیست
شهر از هجوم دشمن ناخوانده بیمار
طعم سکوتی تلخ دارد بغض دیوار ..
در یک چنین هنگامه‌ي تلخ و بلاخیز
کاندیشه‌ها دارد به‌سر سردار تبریز
گوید به او  کنسول مست دولت روس
دارم برایت مژده‌ای شاد و دل‌انگیز
خواهی اگر در اَمن و آسایش نشینی
باید از این پس پرچم ما را گزینی
بر سر دَرَت این بیرق زیبا بیاویز
زان پس به شادی باش و از غم‌ها بپرهیز
ستارخان آن شیر میدان شهامت
از خشم می‌لرزد زِ سر تا پای قامت
گوید: کنون پاسخ شنو ای «باختیانف»
زین‌گونه در گوشم مخوان زیبا فسانه
در من نمی‌گیرد فسون آب و دانه
این یاو‌ه‌ها در گوش‌ من همسان باد است
تا خون ایرانی بجوشد در رگ من
دشمن دراین پیکار خوار و نامراد است
من آنچنان خواهم که هفت اقلیم عالم
زیر لوای میهنم ایران درآیند
در زیر تاق آسمان روشن آن
یاران سرود شاد آزادی سرایند
در چشم من خاک وطن یعنی جهان-جان
ناموس و ایمان و شرف «پاینده ایران»
    
چكامه‌سرا: هما ارژنگي        

 

 

دیدگاه خود را بنویسید


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید